تبلیغات
زندگی و خانواده
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
طنز دیوانه ها
نوشته شده در پنجشنبه 16 دی 1395
ساعت : 05:46 ب.ظ
نویسنده : خانواده

ﺳﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﺍﺗﺎﻗﯽ ﺑﻮﺩﻥ …

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺧﺒﺮ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻥ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﭘﺮﻥ . ﻭ ﻣﯿﮕﻦ : ﻣﺎ ﺳﯿﺐﺯﻣﯿﻨﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﻭﻏﻦ ﺳﺮﺥ ﻣﯽ ﺷﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﺳﻮﻣﯽ ﺳﺎﮐﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺭﻭ ﻣﺮﺧﺺ ﮐﻨﻪ

ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺗﻮ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺳﻮﻣﯿﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﺁﺧﻪ ﻣﻦ ﮐﻒ ﻣﺎﻫﯿﺘﺎﺑﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻡ


:: برچسب‌ها: جک , لطیفه , خنده دار , شارژ رایگان ,
 



طنز جدید
نوشته شده در پنجشنبه 16 دی 1395
ساعت : 12:51 ق.ظ
نویسنده : خانواده

اتل متل تشکر منقل کجاست با انبر

تریاک و بنگ و شیشه به یادتم همیشه

اینو از گپ بنگیا کش رفتم

میخاستن عملیم کنن فرار کردم


 



طنز
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 09:38 ب.ظ
نویسنده : خانواده

ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯿﻪ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﻴﺎﺭﻩ ﻳﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﺮﺍﺵ ﺳﺮ ﺑﺒﺮﻩ، ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﯿﮑﻪ ﺗﯿﮑِﺶ ﻛﻨﻰ ﺑﺮﺍ ﮐِﺒﺎﺏ؛ﻗﻮﺭﻣﻪ ﻭ ﺩﻳﺰﻯ،ﻛﻠﻪ ﭘﺎﭼﻪ ﺷﻢ ﺗِﻤﻴﺰ ﻛﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻥ، ﺭﻭﺩﻩ ﻭ ﻣَﻌﺪﺷﻢ ﺑﺬﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﺮﺍ ﺳﯿﺮﺍﺑﯽ؛ﭘﻮﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒِﺮﻳﺎ ! ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ، ﭘﺸﻜﻼﺷﻢ ﺑﺮﺍ ﺑﺎﻏﭽﻪ،ﺁﺷﻐﺎﻻﺷﻢ ﺑﺮﺍ ﮔﺮﺑﻪ، ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﺎﺷﻢ ﺳﻮﭖ ﻣﯿﭙﺰﯾﻢ . ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻩ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻴﻪ ﻣﻰﻧﺪﺍﺯﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ:ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺻﺪﺍﻣﻢ ﺿﺒﻂ ﮐﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺑﺮﺍ ﺯﻧﮓ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ


:: برچسب‌ها: طنز , خنده دار ,
 



جک
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 09:35 ب.ظ
نویسنده : خانواده

!! خدایا....این شادیو از من نگیر... . . . . . . . . . . دمت گرم نازی رو هم نگیر یه ساراهم هست اونم نگیر خیلی خوشگله! میتراهم باباش پولداره،اونم نگیر اون مریمو که اصلا حرفشو نزن!! یه رها هست اگه میخای اونو بگیر،سیبل داره خخخ


 



داستان کوتاه
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 09:34 ب.ظ
نویسنده : خانواده

ازعزرائیل پرسیدند: تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟ عزرائیل جواب داد: یک بارخندیدم، یک بارگریه کردم ویک بارترسیدم. ."خنده ام" زمانی بودکه به من فرمان داده شد جان مردی رابگیرم،اورادرکنارکفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم وجانش راگرفتم.. "گریه ام"زمانی بود که به من دستور داده شدجان زنی رابگیرم،او را دربیابانی گرم وبی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود..منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم..دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت وگریه کردم.."ترسم"زمانی بودکه خداوندبه من امرکردجان فقیهی را بگیرم نوری ازاتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشترمی شد وزمانی که جانش را می گرفتم ازدرخشش چهره اش وحشت زده شدم..دراین هنگام خدا وندفرمود: میدانی آن عالم نورانی کیست؟.. او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی. من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که باوجودمن،موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود..


 



طنز افغانی
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 09:31 ب.ظ
نویسنده : خانواده

فیلمهای امشب سینماهای افغانستان: کلنگ زن یک دست (رزمی) چه کسی ناسها را دزدید(کاراگاهی) کنده کاری در تاریکی(داستانی) کلنگ چهار سر (علمی تخیلی) سقوط قرقره در چاه (حادثه ای) سرقت کمپرسور (پلیسی) دول را بالا کش کن (تیاتر) سلام وطن دار (خانوادگی) به خاطر یک مشت کلنگ(وسترن) انتقام از تاج محمد (هندی)


:: برچسب‌ها: جک ,
 



مشغول کیست؟؟
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 09:28 ب.ظ
نویسنده : خانواده
مشغول کیست؟ همون غول هست که رفته مشهد برگشته حالا صداش میکنن مشغول تا اکتشافی دیگر بدرود

 



دختر است دیگر !!
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 09:25 ب.ظ
نویسنده : خانواده

آشغالیه میاد دم خونه ب دختره میگه آشغال دارین

؟ دختره داد میزنه: مامان مامان آشغال داریم ؟ مامانش میگه آره داریم

دختره هم میگه آره داریم

, دستت درد نکنه, نیازی نیست,خودمون داریم


 



میفهمی رفت؟؟؟ خخخ
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 09:05 ب.ظ
نویسنده : خانواده

صبح تو راه میخواستم از یه نفر ادرس بپرسم گفتم ببخشید


... . . . گفت خواهش میکنم

. . . رفت .

. میفهههههمی رررررفت


 



متری چند؟؟؟(طنز)
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 05:51 ب.ظ
نویسنده : خانواده

رفتم کاغذ دیواری بخرم گفت از متری 90 هزار تومن داریم تا 450 هزار تومن...

حساب کردم اگه اسکناس 1000 تومنی بچسبونم، متری 80 هزار تومن واسم درمیاد...

تازه هرموقع هم پول لازم داشته باشم می تونم از رو دیوار بردارم


:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: طنز , باحال , خنده دار , جک , لطیفه , پیامک ,
 



واقعا چطوری؟ خخخ
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 05:47 ب.ظ
نویسنده : خانواده

نمیدونم تو فیلما چجوری صب بیدار میشن به اطرافیانشون عشق میورزن

من صب پا میشم تا ساعت‌ها مث قاتلا به همه نیگا میکنم

خخخ



:: برچسب‌ها: طنز , خنده دار , پیامک , جک , لطیفه ,
 



مراحل بیدار شدن
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 03:22 ب.ظ
نویسنده : خانواده

. ١‏- انكار
٢- خشم
٣- غم
٤- پذیرش
مراحل بیدار شدن و بیرون اومدن از زیر پتو هستن.


 



طنز
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 12:35 ب.ظ
نویسنده : خانواده
پلیسا دوست دارن ما جرم کنیم
دکترا دوست دارن ما مریض بشیم
دندون پزشکا دوست دارن دندونای ما فاسد بشه
مکانیکا دوست دارن ماشینامون خراب بشه
.
.
.
.
.
فقط این دزدا هستن که آرزوی یه زندگی پر پول و موفق و خوب برامون دارن!‼️
خدا نگهدارشون باشه
نیت خیلی مهمه

 



چیستان با جواب
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 12:30 ب.ظ
نویسنده : خانواده

لطفا اول خودتون هدس بزنید بعد برین ادامه مطلب
ممنون

چیستان:

۱- یک نفر با تفنگ به سوی پرنده ای تیری انداخت و او را نقش بر زمین ساخت. پرنده بلافاصله درگذشت. حالا از کجا بدانیم بچه ای که پرنده در شکم دارد حلال است یا حرام؟

.

۲- یک زن و شوهر هفت پسردارند و هر پسر یک خواهر این خانواده چند نفرند؟

.

۳- سخت است سنگ نیست، چهار پا دارد شتر نیست، تخم می گذارد پرنده نیست.

.

۴- اون چیه که وقتی میبینیش نمیخریش.
اگه هم بخریش نمیپوشیش.
اگه هم بپوشیش نمیبینیش؟

.

۵- آن چیست که دو پا دارد و دو پای دیگر هم قرض می کند و می رود و کسی هم به گردش نمی رسد؟

.

۶- حکم اعدام متهمی را صادر می کنند و مضمون «بخشش لازم نیست، اعدامش کنید.» را به امضا، دادستان می رسانند. پس از امضاء دادستان، مأمور اجرای حکم، با تغییری در مضمون، جمله را به صورتی در می آورد که جلو اعدام متهم را می گیرد، او چه تغییری در جمله بوجود می آورد؟

.

۷- چه تفاوت آشکاری بین مس، کُرُم، طلا و آهن وجود دارد؟

.

۸- شخصی دریک اتاق به ابعاد ۵×۲۰×۲۰ متر، خودش را با یک ریسمان دومتری از سقف آویزان می کند و دار می زند. وقتی به در اتاق او می آیند و می بینند از او صدایی شنیده نمی شود، نگران می شوند و در را می شکنند با کمال تعجب می بینند، او از سقف خودش را دار زده است و در اتاق را از درون قفل کرده و کلید را در جیبش گذاشته است. با اینکه میز، صندلی، نردبام یا چیز دیگری در اتاق نبوده است، او چگونه خود را دار زده است؟

.

۹- از حضرت علی (ع) پرسیدند:
واجب و واجبتر چیست؟ نزدیک و نزدیکتر کدامند؟ عجیب و عجیب تر چیست؟ سخت و سخت تر چیست؟ اگر شما بودید چه جوابی می دادید؟ حضرت علی چه جوابی داد؟

.

۱۰ – آن چیست که با گریستن آسمان اشک آن روان می شود؟

جواب ادامه مطلب


ادامه مطلب
:: مرتبط با:
 



طنز قصابی
نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1395
ساعت : 12:50 ق.ظ
نویسنده : خانواده

رفته بودم قصابی ، خیلی هم شلوغ بود

قصابه ، گوشت هرکی آماده میشداینجوری صداش میزد:

گوساله کی بود ؟؟

گوسفند بیا جلو !

به یکی هم گفت: تو گوسفندی؟؟

گفت نه آقا من گاوم :|

خوشبختانه من جیگر خواسته بودم

گفت جیگر بیاد جلو


 



 

 


 
 
 
 
کدبازان
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ